تبليغاتX
روان شناسی و اجتماعی
نوشته های یک معلم
 چوب ادب

در خبر ها خواندم که طفل معصومی با تنبیه یک معلم قطع نخاع شده.این خبرچند روزی  نقل مجالس و  محافل بود و خود به گوش خود چیزهایی شنیدم که مپرس مثلا در بانک در مشاجره یک معلم و تحویلدار  هم این موضوع لابلای فحش و بدوبیراه عنوان شد.

هنوز این خبر از داغی این دست آن دست می شد که خبر آمد معلمی فداکار برای نجات جان دانش آموزش فدا شد و دیگر هیچ.حرکت این معلم آب رفته را به جوی برگرداند.

قصد ندارم زیاد موضوعات فوق را حلاجی کنم.اینها بهانه ایست تا در مورد یکی از پرکابردترین ابزارهای یادگیری صحبت کنم:

 چوب ادب

 

تنبیه(punishment)

 

تنبیه هم نوعی تقویت است منتهی نه از نوع مقبولش بلکه از نوع آزارنده اش.یعنی اینکه برای تضعیف پاسخ(response) از آن استفاده می شود و به عبارت عامیانه تر یعنی اینکه: نکن پدر سوخته.مثلا اگر بچه ای بعد از یاد گرفتن نقاشی دور از چشم بابا و مامان با ماژیک بیفتد به جان در و دیوار (پاسخ نامطلوب)اگر به او پشت دستی بزنید(تنبیه)خواهد آموخت که دیگه با دیوار مردم هوس نقاش شدن نکند.موش ها هم که یاد گرفتند از یک راه در داخل ماز عبور کنند .با دریافت شوک الکتریی(تنبیه)یاد گرفتند که از این راه نروند بلکه از آن راه بروند.

گر چه تنبیه موجب بازداری از رفتار نامطلوب می شود اما عوارضی نیز دارد:

1.  تنبیه به اندازه پاداش آگاهی نمی دهد.
به آم می گوید نکن اما نمی گوید چه بکن.بنابر این ممکن است که ما آن کار بدتر را بکنیم.

2.  تنبیه عوارضی دارد نظیر ترس و تنفر از تنبیه کننده(پدر مادر معلم و یا کارفرما)و موقعیت تنبیه (خانه مدرسه و محل کار)

3.  تنبیه شدید یا دردناک ممکن است باعث رفتار پرخاشگرانه شود که به مراتب از رفتار نامطلوب وخیم تر است

ای کشته که کشتی که چنین کشته شدی زار

تا باز که او را بکشد آنکه ترا کشت.

اینها را نگفتم که فکر کنید تنبیه در همه موارد خوب نیست و بچه هایی لوس و ننر و بی ادب تحویل جامعه دهید.تنبیه در جای خودش می تواند مثبت هم باشد.

به قول معروف :

چوب معلم گل

هر کی نخوره خل

 اما به شرطها و شروطها

اول اینکه شدید نباشد.مثلا با دو انگشت و به ارتفاه 20 سانت به پشت دست بزنید نه اینکه مثل ربرتو کارلوس دور خیز کنید و ضربه بزنید.چون کار ما عقده گشایی نیست.یاد دهی است.

دوم اینکه پیگیری وجود داشته باشد .یعنی اینکه یکی دو خط  در میان نباشد.

سوم اینکه  بلافاصله بعد از پاسخ نامطلوب ارائه شود.نندازیمش برای بعدها  مثلا سر غذا.

چهارم اینکه جلوی جمع نباشد.

پنجم اینکه پاسخ جایگزین ارائه شود.بایستی اگر می گوییم این کار را نکن همچنین  بعدش بگوییم چه بکن.

 

 

یادمان باشد تنبیه زمانی به کار می آید که راه حل های دیگر جواب نداده باشند(مثل تقویت مثبت و پاداش) و یا امکان اجرای راه حل دیگری را  نداشته باشیم،چرا که :

درس معلم ار بود زمزمه محبتی

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

 

برداشتی آزاد از زمینه روان شناسی

 

حالا بد نیست برای حسن ختام هم که شده به تنبیه مکزیکی دقت کنید کهمثل غذایشان تند تند است:

 

تنبیه سارق به روش مکزیکی

 

یک سارق مکزیکی در پی سرقت مقادیر زیادی مواد لبنی و جواهرات توسط شورشیان این کشور به درخت طناب پیچ شد و بعد از کتک خوردن، قرار است به مدت یک ماه در همین محل باقی بماند.

 

به گزارش عصرايران( asriran.com )، روزنامه یو.اس.اس تودی چاپ آمریکا نوشت: در حال حاضر گروه های مردمی در مکزیک قصد خشکاندن ریشه جرم و جنایت را دارند و بهترین راه از دید آنها، تنبیه خلافکاران در انظار عمومی است.

 

جالب اینجاست روند تنبیه خلافکاران بعضا منجر به درگیری گروه های مختلف نیز شده است.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387  |
 آمار تاسف برانگیز بیسوادی در کشور

 

28 ميليون نفر از جمعيت كشور بي سوادند.

فارس: معاون آموزشي نهضت سوادآموزي كشور گفت: 28 ميليون نفر از جمعيت كشور بي سوادند كه براي زدودن محروميت بي سوادي از چهره اين طيف وسيع نياز به بستر سازي در سنين پايه دارد.

 

ادامه خبر را در  آدرس زیر بخوانید.

http://70.84.108.61/showlink.php?id=558332

 

 

از شما چه پنهون می دونستم وضع خراب اما نمی دونستم تا این حد.

28 میلیون بی سواد از 70 میلیون!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

تازه در بین مثلا باسواد ها هم داستانی وجود دارد خواندنی.

سرانه مطالعه  ایرانی ها بین 2 تا 6 دقیقه است.یعنی اینکه در سال هر ایرانی بین 2 تا 6 دقیقه کتاب می خواند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!جل الخالق آدم می مونه پس چرا ما ها سعی در با سواد شدن داریم؟؟!!!!!!!!!!!!

من یه پیشنهاد دارم و اون اینکه اولا دست آموزش و پرورش درد نکند.دست نهضت سواد آموزی هم  درد نکند.زحمت کشیدید.معلوم نبود اگر شما نبودید چی می شد؟ولی حالا که باسواد بودن یا نبودن ما فرقی نمی کند بهتر است آموزش را تعطیل کنیم و فقط و فقط به پرورش بپردازیم.ولی مشکل اینجاست که با وجود اینکه این همه سنگ نداشتن معاون پرورشی را به سینه زدیم چرا هنوز فرد مورد نظر پیدا نشده .انشاءالله اگر پیدا شد این مشکل هم حل می شود و می رویم سر مشکل بعدی.

 

 

می گویند یکی ادعا کرد روزی 40 تا اسب را رام می کند.یه اسب وحشی برایش آوردند .برعکس سوار اسب شد .و اسب با یه حرکت به زمینش انداخت.بلند شد و خاک لباسش را تکوند و گفت این اولیش  بروید دومیش را بیاورید!!!!

 

حالا نهضت سواد آموزی خاکش را تکونده و منتظر برنامه 30 سال دومش است .می گویی نه  پس بخون:

 

معاون آموزشي نهضت سوادآموزي كشور افزود: تمام كساني كه در راستاي اجرايي كردن برنامه‌هاي اولويت دار سوادآموزي فعاليت مي‌كنند، مصصم هستند تا پايان برنامه چهارم توسعه، ميزان باسوادي به حد نصاب 6/96 درصد در رده سني 10 تا 29 سال، محقق شود.

 

حالا که بحث داغ شد حیفم اومد یه چیزی را نگم و برم.

جناب وزیر گفته :برای ترویج کتابخوانی می خواهیم سرانه کتاب هر دانش آموز را به هزار تومان برسانیم.

اگه نمی دونید بدونید که سرانه کلی هر دانش آموز که به مدرسه می دهند 700تومان است.از مدیران بپرسید ک این هفتصد تومان را می دهند یا نه ؟حالا که جناب وزیر خاک 700 تومان سرانه را تکونده حمله کرده به سرانه 1000 تومانی کتابخوانی.     به به    به به

ولی جناب وزیر :

ترسمئ نرسی به کعبه ای اعرابی

 که این ره که تو می روی به ترکستان است

حتما بعد خواندن این مطلب انوری تو دلش می که :که با با :تو که می گی از خوبی ها بگو تو دیگه چرا>؟؟؟؟؟

بایستی در جواب عرض کنم که:بابا حساب دو دو تا چهار تاست که به هاس از اتاق ریاضی و وحدانه بپرسی که چطور 1+4 می شود بی نهایت

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه بیستم اردیبهشت 1387  |
 گوگل بگو فقط خلیج فارس
نمیدونم آدمی بدون فرهنگ و زبان خاکش چطور می تونه زندگی کنه؟

ابن سینا رو گرفتند .مولوی را هم .خزر را .

همه چیزمون و گرفتند حداقل نگذارید نام خاک و آب و ما رو بگیرند.

برید به این آدرس و امضا کنید که خلیج ما همیشه فارس است.

http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387  |
 روزت مبارک معلم

می خواستم فقط یک جمله در مورد روز معلم بنویسم:

 

روزت مبارک معلم

بی حرف پیش ،بی حرف پس.اما مگر می گذارند.مگر جناب مستطاب وزیر می گذارد.

دیروز که چشمم به جمالش در خبرهای سیما روشن شد.آمده بود تا بگوید: که 40 هزار خودرو قرار است به معلم جماعت بدهیم. که با التماس هایی که به  خودروسازان کرده ایم قرار شد هیییییییییییی کمکی تخفیف هم بدهند.

این حرف وزیر را از چند باب می توان تحلیل کرد

باب نخست. ما مازنی ها ضرب المثلی داریم به عنوان"   دریا و گل کتک"یعنی اینکه دریا را با یک کلوخ چه می توان کرد؟ دآخه عزیز من حدود 2 میلیون فرهنگی داری ، 40 هزارش دیگه کدومه؟

باب دوم:اصلا این تخفیف چقدر هست که اینجور خوار و خفیفمان می کنی؟

باب سوم:چرا رسا نه ایش می کنی.به تلویزیون و دیگر مردم چه مربوط که ما می خواهیم صاحب ماشین شویم؟اونا رو سنن؟مگر وقتی شتر را با بارش می برند ما خبر دار می شویم؟

باب چهارم: کی به شما گفته مشکل ما نداشتن ماشین است؟

باب پنجم:اگه ما نخواهیم که یکی مثل شما به ما ماشین بده کی رو باهاس ببینیم؟

باب ششم:من روز معلم را به شما تبریک نمی گویم چون شما اصلا شاید معلم نباشید.راستی از کجا آمده اید؟آمدنتان بهر چه بود؟به کجا می روی احمدی عزیز نمی نمایی وطنم؟

راستی شنیدم این وزیر عزیز در تلویزیون  چیزهایی گفته که مخلصش این می شه:"این کف دست اگه مو داره بکنید."

یعنی اینکه فرهنگیان عزیز از تنور نظام هماهنگ پرداخت  هم نونی در نمی آید.بیخود شکماتون را صابون نزنید. و اما جواب من: این کشف شما نیست جناب وزیر .چیزی بگو که ما ندانیم.

نمیدونم چی بگم  ای کاش ای کاش ای کاش ، دانش آموزانم خواننده این سطور نبودند  تا زبانم را توانای سخن بود.ای کاش

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387  |
 

خلیج همیشگی فارس

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387  |
 همه سر جای خود.

همه سر جای خود.

تو سربازی یه اصطلاحی هیچ وقت یادم نمی ره

"جای سازمانی"

یعنی اینکه هر وقت سوت میزدند هر جا که بودی بایستی سه سوته سرجای خودت بودی. اگر نه کلاغ پر و بنشین پاشو .نه فقط برای تو بلکه برای همه.تا همه یادشان باشد که جایشان در صف کجاست.که در نظام تشویق برای یک نفر هست و تنبیه برای همه.درست مثل دنیای خودمان!!!!!!

می گویند از 9 ژاپنی یک نفرشان باهوش و بقیه متوسطند اما از هر 10 ایرانی نه تایش باهوش و یکی متوسط است.

اما چرا ما جهان سومیم و آنها جهان اول؟

دلایلش زیاد می تواند باشد.خیلی از این دلایل را از صدا و سیما و رسانه های دولتی می بینیم و می شنویم.عباراتی همچون

"دشمنان کوردل"

"تلاش مذبوحانه مشتی ......"

"منافقین"

"دوستان ساده دل"

وووووو

البته شاید یه دلیل دیگری هم داشته باشد و آن این است که ژاپنی به امثال من که چهارتا مطلب روانشناسی خوندیم پول می دهند تا فرد باهوششان را شناسایی کنم و سپس روی او سرمایه گذاری کرده و بر طبق استعدادش به او مسئولیت می دهند.اما ما ایرانی ها می چرخیم و می چرخیم تا مسئولیت را به فرد متوسط دهیم و بقیه با انواع و اقسام انگ ها کنار گذاشته می شوند.

لذا این می شود که کار و بار امثال من کساد می شود .تصمیمات نابخردانه گرفته می شود که بعد از اینکه گندش در آمد تصمیم دوم نابخردانه نیز .

و باز و باز و باز.

الله وکیلی در همین آموزش و پرورش ما ملاکهای  استخدام یک معلم چیست؟در مصاحبه ها چه از ما پرسیدند؟چه چیز ما را سنجیدند؟

اصلا کدام نخبه ای حاضر است با این شرایط در اینجا کار کند؟(حالا نخبه ای چون من استثنا را کنار بگذارید.)

این سیستم اصلا نخبه و آموزش  و کیفیت نمی پذیرد .تنها چیزی را ارزش میدهد که بتواند با 10 انگشتش بشمارد .

می گویید نه ! به بریده روزنامه زیر نگاه کنید.

 

              معلمان مازاد دبستانی معلم ورزش می شوند!!!!!!!!!

 

این مطلب را از خروار ها هفته نامه و فصلنامه و هزار کوفت و زهر مارینامه ها ی بی خاصیتی گرفتم که هر روز بر روی میز آقای مدیر می رود و بدون هیچ خواننده ای به انبار.اسم روزنامه را هم نمی دانم.

این سیستم که انسانها سر جای خود نباشند تنبیهی دارد برای همه که در دنیا تشویق برای یک نفر هست و تنبیه برای همه .دود این حماقت ها به چشم همه ماست.

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387  |
 هیجان

 

 

آدمها همه یه جورند.دنبال هیجان.توی این چندین و چندسالی که از خدا عمر گرفتم نشد که ببینم یه نفری که اصلا دنبال هیجان نباشد.اما همه به یه اندازه خواهان هیجان نیستند.درواقع آدمها از این نظر سه دسته اند.

 

۱-آدمهایی که سطح هیجان پذیریشان کم است. اینها کسانی هستند که طالب زندگی آرامی هستند.همانهایی هستند که باشنیدن یک هیچ میشوند کدر و عبور مگس از باغچه تنهایی را میشنود.

 

۲-آدمهایی که سطح هیجان پذیریشان متوسط است.یعنی اینکه نه کم و نه زیاد.اینها شبیه 50 درصد دیگر اجتماع هستند و معمولا مشکلی ندارند.

۳-آدمهایی که سطح هیجان پذیریشان بالاست.اینها با چیزهای عادی ارضاء نمی شوند.مثلا اگر فرد نوع اول با دیدن عکس مار 10 تا به ضربان قلبش اضافه می شود.این گروه با دیدن داینوسور زنده داخل حیاط خو نه شون این اتفاق برایشان می افتد.

این گروه از افراد کسانی هستند که رکورد می شکنند و کارهای محیرالعقول انجام می دهند.اسامی بسیاری از آنها را در کتاب رکوردهای گینس می بینیم.چتربازند و بالاخره شاید سنگنوردند.

 

 

این سری به پاسداشت زحمات بی شائبه مان .مدیر یکی از مدارس ما را به ارتفاعات کلاردشت برد.جایی بسیار زیبا و بهشتی. جای شما خالی

کوه ، جنگل، رودخانه و دره .

زلفشه  رمه و مه.

 

در کلاردشت همه آنچه که بشود در این دنیا زیبایی نامید، بود.در آنجا بود که متوجه استعداد نهفته خود در سنگ نوردی شدم.که مثل بسیاری از استعدادها در من نهفته  بود.می گویید نه!!!!!!! به این عکس نگاه کنید.

به نظر شما این آقایی که ما باشیم جزو کدام دسته از افراد فوق هستند.

 

 

 صادقی هم منتظر باشد ببیینم چی پیدا می کنم.

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا