
داستان اول:
می گن مردم غزه در محاصره ای هستند که هیچ چیز بهشون نمی رسه و اگه دستشان برسد هوا را هم از آنها دریغ می کنند.
داستان دوم:
چند روز پیش یه سنگ آسمانی خیلی خیلی خیلی بزرگ دور از چشم ستاره شناسان از بغل گوش زمین رد شد.
واما در مورد داستان اول:
گاز زده ای که ما باشیم می فهمیم که یعنی چی؟این یه ماهی که گاز نداشتیم فهمیدیم تحریم یعنی چی؟محاصره یعنی چِی زلزله یعنی چی؟و خلاصه اینکه هرچی نداری هست را فهمیدیم و می دانیم که غزه ای ها چی می کشند.حیف که زبانم به فحش نمی چرخد وگرنه یه چند تا پدر سگ و پدرسوخته بار هرچی باعث و بانی این بدبختیها می کردم.
بدبختی آدمها یکی دوتا نیست .دو شب پیش فیلم مستندی از نسل کشی روآندا را دیدم که ای کاش نمی دیدم .یه مشت آدم زبون نفهم بی همه چیز یعنی "هوتوها" ریختند سر یه عده اقلیت" توتسی" و زن و بچه و پیرمرد و مریض و سالم نکردند .همه را کشتند آن هم با بدترین وضع.با درد .آنها اعتقادی به کشتن با گلوله نداشتند بلکه با سلاح های سرد خیلی آروم و نرم گوشتشان را تکه تکه می کردند.واقعا چی می شه گفت؟

آدمیزاد تو دیگه کی هستی ؟
زمانی چنان ضعیف که مگس از خود پراندن نتواند وچون بزرگ شد "خردی فراموش کرده ، درشتی می کند."
در یک جایی از او می شنوی که "عشق تنها عشق تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس" و در جایی دیگر از او که "عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد" .
او همان کسی است شاعری می شود که
باز باران با ترانه
با گهر های فراوان
میخورد بر بام خانه"
را می سراید و عیش می کند و گاهی تیمور لنگ می شود و می گوید: نمی دانم چرا سلاطین برای عیش و نوش حرمسرا می سازند و شراب می نوشوند.در حالیکه بالاترین عیش برای من آن است که با یک ضربت شمشیر سر یک نفر را از بدن جدا کنم.گاهی چنان مسحور این صحنه می شوم که در میدان کارزار به شمشیر تکیه و فواره خون از گردن بی سر را نظااره می کنم!!!!!!
گاهی سر می برد و گاهی سر می دهد.
این انعطاف انسان از شر به خیر و از خیر به شر بسیار شگفت انگیز است.او می تواند از هر کفتاری درنده تر و از هر فرشته ای مهربان تر شود.
چه کسی می تواند این جمع اضداد را بشناسد؟
و اما در مورد داستان دوم:
ای کاش این سنگ می خورد تو سر ما آدما با این آدمیتمون.انگاری یکی از اون دور دور ها زمین با تمام محتویاتش را دید و از حرصش یه کلوخ واسه ما انداخت.اما صد حیف که باز هم به هدف نخورد.
ای کاش کلوخ بعدی به هدف بخورد
|
+| نوشته شده توسط
علی در شنبه سیزدهم بهمن 1386
|