تبليغاتX
روان شناسی و اجتماعی
نوشته های یک معلم
 
|+| نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و نهم دی 1386  |
 چند معمای بی مزه

داشتم رد می شدم گفتم برای خالی نبودن عریضه هم که شده چندی  مختان را کار بگیرم سرکارتان بگذارم تا دل من هم مانند خانه ام خنک شود.

 

1.آن چيست که بوی گل دارد

 

رنگ رخ عاشقان مسکين دارد

 

پوشيده قبای زر اندر بر خويش

 

بالای قبا جبه پشمين دارد

 

----------------------------------------------------

 

2.بافنده کوچک و قشنگی است

 

کاشانه او چه جای تنگی است

 

ديواره آن بدون روزن

 

اين خانه چه پوشاک قشنگی دارد

 

 

----------------------------------------------------

 

3.آن چيست که با خود می‌کشاند آب را

 

می‌برد با خود هر چيز جز يک جرعه آب را

 

 

----------------------------------------------------

 

4.کودک سرخ رنگی است

 

لباس تنگ دارد

 

تاج قشنگ دارد

 

می‌زند آتش به لب

 

با آنکه تند و تيز است

 

بدان خيلی عزيز است

 

 

----------------------------------------------------

 

5.دو تا رفيق محافظ

 

هر دو به يک جا حافظ

 

يکی بسته ، يکی باز

 

چيست در اين رمز راز

 

 

----------------------------------------------------

 

6.به ظاهر هيچ مقداری ندارد

 

به تنهايی هم فزونی نيارد

 

ولی اگر پيشش ارقام گذاری

 

عدد تا بينهايت سر سپارد

 

 

----------------------------------------------------

 

7.آن چيست که بی زبان سخن می‌گويد

 

از قول تو قصه‌ها به من می‌گويد

 

بی پرده ز راز زن و مرد می‌گويد

 

 

----------------------------------------------------

 

8.زرد و طلائی، شکل خيارم

 

روی درختم، هسته ندارم

 

هر کسی داند که من که هستم

 

حالا تو بگو که من چه هستم

 

 

----------------------------------------------------

 

9.مادر دوان ، دوان

 

بچه‌ها پشت سرش نعره زنان

 

 

----------------------------------------------------

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386  |
 هفته سوم قطعی گاز

جناب مستطاب وزیر کشور:فقط دو درصد از مردم مشکل گاز دارند.البته ما به فکر این دو درصد هم هستیم.

نمی دانم به این آقا چه بگویم.دروغگو،خالی بند،یا......

نمی شه به این آقا دروغگو گفت.چون دروغ و دروغگویی هم عالمی دارد.یعنی طرف خودش می داند که دروغ می گوید.به قول ما روان شناس ها insight(بینش)دارد.اما از چهره این آقا معلوم بود که  احساس  می کند راست می گوید.روان شناس ها به این حالت می گویند:هذیان.یعنی طرف یک باور غلط دارد و فکر می کند حرفش درست.این چنین فردی را با هیچ دستگاه دروغ ستجی نمی شود تست کرد.د آخه مرد حسابی مردم مازندران، گیلان، سمنان، قسمتی از تهران ووووو فقط دو درصدند.و مایی که در این 4 هفته اصلا گاز نداریم فشارمون کم شده یا قبض برق را پرداخت نکرده ایم.شاید اصلا ما دچار توهم شدیم و فکر می کنیم بخاریمون گاز ندارد.ولی نه توهم که مال یک نفر است و اینجور نیست که این همه مردم یهویی دچار یک توهم شده باشند.تعریف توهم هم  می شود:احساس و ادراک غلطی که واقعیت خاجی ندارد.مانند اینکه فکر کنی صدایی با تو حرف می زند در صورتیکه :

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم

 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است

نمی دانم چرا حین گوش دادن حرف های مسئولین در این ارتباط به یاد کارتون رابین هود می افتم و آن لاشخور نگهبانی که در حال گشت زدن وای می  ایستاد و با صدای بلند می گفت:

 

همه جا امن و امان است.

آسوده بخوابید.

 

در انتها شما را مهمان به متن بسیار زیبایی از وبلاگ اقلن می کنم که در این بی گرمایی  داغ داغ شوید:

 

انسانها یا قبلاً مُرده اند یا قرار بمیرند. این یک واقعیتی است برای همه ، اما این حقیقت برای مردمان مختلف متفاوت است. مثلاً اواریست گالوا در دوئل کشته شده ، منصور حلاج سنگسار شده، ژولیوس و اِتِل روزنبرگ اعدام شدند، مرلین مونرو خودکشی کرد، یا الویس پرسلی سکته قلبی کرد و مرد ، جیمز دین در یک سانحه رانندگی کشته شد، جان اف کندی ترور شد، اودری هپبورن بخاطر سرطان فوت کرد، میشل فوکو بخاطر ایدز ، صدام حسین دار زده شد و لویی شانزدهم هم سر به گیوتین سپرد ؛ ما هم مثل اینکه قرار توی منزلمون از سرما یخ بزنیم و بمیریم!

 

 

 

گلّه ما را گِله از گرگ نیست   کاین همه بیداد شبان میکند (حضرت سعدی رض)

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 زمستان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت  سر ها در گریبان است

اگر دست محبت سوی کس یازی

 به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است.

اگر جویای احوال اینجانب هستید بایستی عرض کنم که دارم از سرما می لرزم.و حال دست دادن به شمارا ندارم که سرمای منزل من سخت سوزان است.این روزها بعد سالها برف سنگینی اینجا باریده است وکه  سرمای کشنده ی پشت بندش دارد .طوریکه چو بید بر سر منزل خویش می لرزیم.برف در اینجا می توانست برای ما بسیار خوشایند باشد،مسئولین بی لیاقت اگر می گذاشتند.10 روز است که گارز ما قطع شده و ما با تکنولوژی عهد دقیانوس مشغول گرم کردن خود هستیم.ای کاش ای کاش ای کا ش انرژی هسته ای زود بیاید!!!!!!!!!! تا ما دیگر نگران قطع گاز نباشیم.راستی کدام کشور ذخیره دوم گاز دنیا را دارد؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ای خاک بر سر کسی که چیزی دارد اما نمی تواند از آن بهره ببرد.ای خاک ای خاک.

جونم واستون بگه این روزها بدجوری گرفتار غم سرما و گاز شدم.علاوه بر غم نان.چون نان هم گیر نمی آید.غم بنزین و غیره به کنار.تنها غمی که یادم رفته غم مدرسه و امتحان است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو این هاگیر و واگیر آقای خونه ای که ما باشیم شال و کلاه کردیم رفتیم خونه پدر زن که وسایل گرمایی قدیمی از جمله کرسی و بخاری برقی و غیره دارند.الان هم آمدم تا داروهای امید آنفولانزایی را ببرم که چشمم به کامپیوتر افتاد .عزم جزم شد تا با دستان لرزان در این سرمای قطب جنوبی منزل شمالیم چند تا فحش چارواداری به هر چه مسئول بی لیاقت بدهم .تا بقیه پشتشان بلرزد که دیگر چراغی که به خانه رواست را به مسجد نبرند.نفت و گاز سهم من را به جابلسا و جابلقا ندهند.که اینچنین خانواده امثال من از سرما بلرزند.البته خلف وعده همسایه احمقی مثل ترکمنستان نیز هم بهانه مناسبی است.با خود می گویم ای خدا تو را شکر که این همه کشور غنی و زیبا آفریدی و یک کدامشان را همسایه ما قرار ندادی.هر چی همسایه داریم گدا گدول و دزد و ناجنس  و خشک مغز و ابله.آخه کدام کشور درست درمانی بدون اعلام قبلی با بی شخصیتی تمام گازش را قطع می کند.یک کشور حامی درست درمانی هم نداریم تا در این دنیای بی صاحب حمایتمان کند .تا بخواهی دشمن داریم تا بخواهی دوست ابله داریم که از آنها هم به آن دشمنان پناه می بریم.

من در این وقت ساعت نگران غذا و دمای چندین خانواده ام.خانواده پدرم. خانواده همسرم  و خودم.خلاصه اینکه بدجوری:

هوا دلگير , درها بسته , سرها در گريبان , دستها پنهان ,

 

نفسها ابر , دلها خسته  و غمگين ,

 

درختان اسكلتهايِ بلور آجين ,

 

زمين دلمرده , سقفِ آسمان كوتاه ,

 

غبار آلوده مهر و ماه ,

 

زمستان است .

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه هفدهم دی 1386  |
 شرح حال

 

 خبر خبر خبردار

 

ترکمنستان گازمون  گرفت.

چه شد؟همه چیز ما به هم ریخت.اینجا شبها با ده تا پتو و دو دست لباس مثل آدم فضاییها  می خوابیم . صبح ها هم  مثل آدم برفی ها بلند میشیم.بچه ها و بزرگتر ها مریض شدند.هر کسی را می بینی داره ریگلاتور دم در را دستکاری می کنه شاید که فرجی بشود.بخاری برقی چاره درده اما برق هم قطع می شه.موبایل هم خط نمی ده.خلاصه خر تو خری شده که بیا و ببین.یه سری می گن قطع گاز ترکمنستان به دلیل اشکال فنی هست.یه سری هم می گن که نه! چون سهم بیشتری از دریای خزر را می خواد داره فشار می آره.خلاصه تو این هاگیر و واگیر ما نمی دانیم یقه ترکمن باشی را بگیریم یا احمدی نژاد را .نه .بهتره  که یقه خودم را از دست اینا چاک کنم.اما نه. چون دوباره خودم باید بدوزمش.

مسولین هم از مردم فهیم و صبور و انقلابی می خواهند که مثل همیشه فهیم و صبور و انقلابی  باشند.و بدانند که مسولین لایق و مدیران چاکر و خدمتگزار !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! با تلاش شبانه روزی دارند مشکل را حل می کنند.مسول لایق باشد چه باک که بچه شما از سرما بمیرد .مدارس از سرما تعطیل شوند.بانکها از بی برقی خدمات ندهند پشت آستین ما از گرفتن محتویات دماغ چرب باشد  و........

همه اینها در مملکتی اتفاق می افته که دومین ذخیره گاز دنیا را دارد!!!!!!!!!!!اینکه آدمیزاد  یه چیزی داره اما نمی تونه ازش استفده کنه آیا به سو مدیریت تو بستگی داره یا به شقیقه؟آیا این هم خرواری از خروارها  توطئه آمریکاست؟

با این اوضاع و احوال دیگه حالی نمونده که سال جدید میلادی را تبریک بگیم  اما به کوری چشم دشمنان و بدخواهان  می گوییم.تا مشت محکمی باشد بر دهان یاوه گویان و کوردلان داخلی و خارجی.

 

سال جدید میلادی مبارک

 

امیدوارم که پاپانوئل  قصه ها  یه پاپاسی تو کفش شما بندازه و یه چند متر مکعب گاز هم تو لوله های خالی ما.

 

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه دوازدهم دی 1386  |
 عید

عیدتان مبارک

ما زین جهان از پی دیدار می رویم

از پی دیدار حیدر کرار می رویم

درب بهشت گر نگشایند روی ما

گوییم یاعلی و ز دیوار می رویم

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه هفتم دی 1386  |
 بی نظیر بوتو ترور شد

بی نظیر بوتو ترور شد.با مرگ او بخشی از خاطرات ما با این زن جسور به تاریخ پیوست.بی نظیر بوتو مادری اصفهانی داشت.بی نظیر بوتو یک زن بود.محبوب بود.کدام خری او را کشت؟کدام تفکر خرانه ای برای حذف رقیب  بمب به کمر خود می بندد و برای قربتا الی الله  این چنین زنی را می کشد؟به چه طمعی؟آیا واقعا برای  این چنین فردی بهشتی خواهد بود؟ ای تف بر چنین بهشتی .اگر بهشت یه همچه جاییست ای خدا ای خدا  ای خدا مرا به دوزخت ببر که صدها بار شرف دارد بر چنین جنتی.

خر مغز خر مغز است چه  سنی باشد چه شیعه .چه مسیحی چه کلیمی و از عجایب روزگار این چنین خرانی در همه ادوار و ادبار بودند و هستند و خواهند بود.

تعصب سلاح بسیار خطرناکیست. سلاحیست که از یک فرد عادی  آدمی قاتل می سازد که حاضر است مثلا چند تا شیعه را بکشد تا به بهشت برود  و یا دنیا را پر از کفر کند که امام زمانش را ببیند.متعصب خر مغز یک آدم عادی است.قاتلی است  که قاتل نیست.مومنیست که به زعم خود فرائض دینیش را انجام می دهد.آنچنانکه نماز می خواند حلق الله را هم می کشد .به راحتی آب خوردن و همه اینها را ثواب می داند.بله او تا این حد خر است.البته بلا نسبت خر.آخر کدام خری یه همچه زنی را می کشد برای رضای خدا؟!!!!!!!!!!

چه خواب میرزاده عشقی در مورد اینها گفته:

دردا و حسرتا شد جهان به کام خر

زد چرخ سفله، سکه ی دولت به نام خر

خر سرور ار نباشد، پس هر خر از چه روی؟

گردد همی ز روی ارادت غلام خر

افکنده است سایه، هما بر سر خران

افتاده است طایر دولت بدام خر

خر بنده ی خران شده، آزادگان دهر

پهلو زن است چرخ، به این احتشام خر

خرها تمام محترمند! اندرین دیار

باید نمود از دل و از جان احترام خر

شد دایمی ریاست خرها به ملک ها

ثبت است در جریده ی عالم دوام خر

امروز روز خرخری و خرسواری است

فردا زمان خرکشی و انتقام خر

این شعر خر خری را از وب صدای معلم گرفته ام بد نیست سری هم به آنجا بزنید.

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه هفتم دی 1386  |
 قصه من و تو
 

 خدا بر سر شاهد است که شاعرنمایی  که ما باشیم هیچ وقت ادعای شعر و شاعری و نویسندگی نداشتیم.اما تا تقی به توقی می خورد برای این دل وامانده هم که بوده، می نوشتیم .از اون موقعی که از ضرب و شصت بابایی گله مند بودیم تا اون زمانی که از دوری دیار و از بی وفایی یار.خلاصه به هر دلیلی بود  چیزکی می نوشتیم که گاه شعر می شد گاهی هم ور.دست روزگار آن دفتر شعر و ور را به با  داد و مایی  که به قدرتی روزگار از قوت حافظه بی بهره بودیم و هستیم فقط توانستیم ور های آن را به یاد آوریم.این که در پایین می خوانید یکی از آنهاست.البت تعدادی شعر یادمان مانده اما بسیار خصوصی است و ربطی به شما ندارد.

قطعه بی بدیل زیر در زمانی گفته آمد که از خدمت مقدس سربازی به مرخصی آمده بودم و در کنار یک چشمه ای در جایی که نمی دانید کجاست نشستم و زمین و زمان  و یار و دیار را با واژه های با ادبانه به فحش بستم.البته پر واضح است که جهت پرهیز از بدآموزی!!!! بعضی از واژه ها را به تیغ ممیزی تکه پاره کرده ام.

 

قصه من وتو         1373

 

آن زمانی که آسمان تنها شاهد بر ماجرای تو من نبود و خاک ضزب قدم هامان را که از هم دور می شدند به شماره نشسته تا آن زمان که دیگر صدایی نبود و هر چه بود سکوت بود و خلوت که در رختخواب رخوت به دنیای شلوغ خیال پا می گذاشت و دوباره هیچ بود و هیچ .گهگداری با موسیقی ناهنجاری از آن سامان به این دامان پر گرفته تا باز دور از همه با موسیقی  صبحانه   نهار    شام   دنیای پر رخوت را در رختخوابی گرم به تجربه باز باز باز  آورم .در جستجوبی الفاظی که سکوت بین ما را لغات فرومایه اشغال نکنند.

اما قصه من و تو

من با آخرین ستاره غروب می کنم و تو با اولین تلالو خورشید متولد می شوی.

من از خواب ناسیرم اما تو ثانیه ها را با پر زدن مگس وزن می کنی.

بیا، بیا بیا  و برایم بگو که "چه اندازه تنهایی تو بزرگ است."

بیا و برایم بگو.

برای منی که تنها و در بدر کنار چشمه ای ، بریده از دلبستگیها در منجلابی از سکوت فرو رفته ام تا همچون خوکی تسکین یابم.منی که طولانی ترین عبورهای بی سرانجام را بیخودانه پیموده ام.

خیانتیست برایم اینچنین عاشقانه به آب روان نگریستن .نفرینم کن که مرا لیاقتی نیست. نفرین به چشمهایم که بر این همه منظره کور شوند.به گوشهایم که بر این همه همهمه کر شوند.به پاهایم که قلم شوند.اما تو را به خدایت.دستهایم.دستهایم .دستهایم .نفرینت را از دستهایم بردار تا این همه  بدبختی را برای این دل خسته ام شعری کنم.

 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه یکم دی 1386  |
 
 
بالا