
بعد سالها وب گردی و وبلاگ داری رفتم ببینم چه مطالبی بیشتر از همه نظرها را به خود جلب کرده تا یه صحبت دیگه ای در مورد آن بکنم.
در حوزه روان شناسی مقاله چگونه یکی را فراموش کنیم و در حوزه اجتماعی رانت خواری بیشترین بازدیدها و نظردهی را داشته اند.
سالها پیش همچنانکه در خود عشق مشکل داشتند در ترک آن نیز سوالات زیادی می شد .این شد که قلم به دنیای مجازی زدم و مقاله ای در چگونه یکی را فراموش کنیم نوشتم.بحث برانگیز شد یکی می گفت "دستت درد نکنه،به درد ما خورد" یکی هم گفت:"چطور می تونم این لندهور را در این حالت هایی که گفتی فرض کنم.نمی شود." یکی هم گفت:"خاک تو سرت"
نمونه هاش را ببینید:
همینجا از همه کسایی که کمک بیشتری خواستند،عذر می خواهم چرا که برای کمک بیشتر ارتباط تخصصی تری می خواهد که بنده نه وقتش را دارم و نه حالش را لذا چون دست من کوتاه و خرمایی که شما باشید بر نخیلید بایستی کمک تخصصی تری را نزد یک روان شناس یا مشاور بگیرید.اگر دسترسی به اینها ندارید و یا پولش را ندارید از دوستانی که سرشان به تنشان می ارزد،کمک بخواهید.
امروز می خواستم در مورد خود عشق صحبت کنم اما بهتر دیدم به ریشه عشق بپردازم تا شما بیشتر در مورد این گیاه(ashagha (که مثل چسب به انسان می چسبد بهتر بدانید.بزن بریم..........
جاذبه میان فردی[1]
اینکه از یکی خیلی خوشمون بیاد به چند مورد بستگی دارد:
جذابیت جسمانی
اگه آدمهای زشت بدشون نیاد بایستی عرض شود که تیپ و قیافه آدمها خیلی تو این قضیه دخیله.البته یه سری از محققین [2]یه جورایی خلاف این را می گویند.عقیده آنها اینه که :منصفانه نیست که از جذابیت جسمانی به عنوان معیاری برای دوست داشتن کسی استفاده شود.این گروه از محققین می گویند که:در واقع زمینه یابی های انجام شده در طول چند دهه نشان داده است که مردم در دوست داشتن دیگران برای جذابیت جسمانی رتبه مهمی قایل نمی شوند.[3]
اما تحقیقات خیلی ها عکس این را نشان می دهد و با اجازه شما بنده هم معتقدم،جذابیت جسمانی هم در برخورد اولیه و هم در ادامه آن نقش بسیار تعیین کننده ای دارد.
گروهی روانشناس نوعی برنامه «رقص کامپیوتری» راه انداختند که در آن دانشجویان مرد و زن به طور تصادفی با هم زوج شده بودند. در فاصله ی تنفس برنامه، هر شرکت کننده در پرسشنامه ای بی نام، زوج خود را ارزیابی می کرد. به علاوه آزمایشگران برای هر شرکت کننده چند نمره ی آزمون شخصیت به دست آورند و علاوه بر آن، تخمین مستقلی از جذابیت او. نتایج نشان داد که تنها جذابیت جسمانی شخص در میزان دوست داشته شدنش نقش ایفا می کرد. هیچیک از مقیاسهای هوش، مهارت اجتماعی یا شخصیت با دوست داشتنی بودن ارتباطی نداشت. این آزمایش بارها تکرار شد و در همه ی این موارد، نتایج مشابه با نتایجی بوده که هم اکنون توضیح داده شد.
اما چرا جذابیت جسمانی تا این درجه مهم است؟
بخشی از علت در این واقعیت نهفته است که موقعیت اجتماعی و عزت نفس ما هنگامی که همراه شخص جذابی هستیم افزایش می یابد. هم مردان و هم زنان وقتی با شخص جذاب و خیال انگیزی همراه باشند، دیگران آنها را خواستنی تر در رتبه بندی می کنند تا وقتی که با شخص غیرجذاب همراه باشند. اما وضع وارانه اینکه هم مردان و هم زنان وقتی همراه با بیگانه ی جذاب تر از خودشان دیده شوند، از لحاظ خواستنی تر بودن در رده پایین تری رتبه بندی می شوند.این همان قانون تاثیر متن در ادراک است.اگر قد متوسطی داشته باشی و با بلندان باشی کوچک و با کوتاهان باشی، بلند نشان می دهی.لذا اگه می خواهی زیبا به نظر برسی و جلب توجه کنی با نازیباتر از خودت قدم بزن.
ظاهرا رتبه بندی بینندگان از هر شخص تحت تاثیر مقایسه ی او با همراهش قرار می گیرد. این اثر در تحقیقات دیگری نیز به اثبات رسیده است. مثلا دانشجویان مرد پس از تماشای تلویزیونی از زنی جوان و زیبا و همچنین مردها و زنها پس از تماشای عکس زنی بسیار جذاب، عکس زنی با زیبایی متوسط را در رده های پایین تری رتبه بندی کردند(کندریک گاتی یرز،1980).[4]
خوشبختانه برای نازیبابان هم امیدهایی وجود دارد. نخست اینکه جذابیت جسمانی ظاهرا وقتی که شخص همسر دایمی برمی گزیند اهمیت کمتری پیدا می کند. چندین عامل دیگر هست که می تواند به نفع افراد غیر جذاب در کار باشد. [5]دیگر اینکه به اعتقاد من زیبایی یک امر نسبی است و هر فردی با هر تیپی می تواند خود را خواستنی کند.نمونه اش یکی از هنرپیشه های معروف سینما به نام همفری بوگارت.که یکی از همبازی هایش می گفت:نمی دانم چطور می تواند یک همچه مرد زشتی اینقدر جذاب باشد.
شما بایستی در خلوت بهترین ژست ها را امتحان کنی و در بیرون آن را اجرا کنی.نوع خندیدن حرف زدن نگاه کردن،راه رفتن و لباس پوشیدن می تواند در جذابیت انسان بسیار تعیین کننده باشد.
البته از حق نگذریم اینجور که معلومه دنیا را اکثرا آدمهای معمولی و زشت هستند که تغییر می دهند اکثر دانشمند ها قیافه آنچنانی نداشته اند وشاید به خاطر "مکانیزم دفاعی جابجایی" انسانی که ریخت و قیافه ندارد سعی می کند با کارهای دیگه نقص خودش را جبران کند.
مجاورت
"از دل برود هر آنچه از دیده رود."
این ضرب المثل به خوبی اصل مجاورت را نشان می دهد.آدمیزاد طوری طراحی شده که به افرادی که بیشتر با آنها سرو کار دارد علاقه بیشتری نشان می دهد.ستارگان تلویزیون و سینما هم هر زمان که سرو کله شان در فیلم و سریال بیشتر نمایان می شود ،محبوبیت بیشتری هم پیدا می کنند.اما همچین که کار کمتری انجام می دهند یواش یواش از دل ما هم می روند.
مجاورت: بررسی 5000 جواز ازدواج در فیلادلفیا در دهه ی 1930 نشان داد که یک سوم از این زوجها در فاصله ی حداکثر پنج خیابان از یکدیگر زندگی کرده اند.[6] تحقیقات نشان می دهد که بهترین راه برای پیش بینی دوستی هر دو آدم این است که معلوم کنیم محل زندگی آنها چه قدر از هم فاصله دارد. تحقیقاتی در خوابگاه های دانشجویی نتایج مشابهی به دست داده است. پس از پایان رسیدن یک سال تحصیلی، احتمال دوست شدن هم اتاقی ها دو برابر هم طبقه ای ها و احتمال دوستی هم طبقه ای ها دو برابر ساکنان خوابگاهها به طور کلی است. البته مواردی هم هست که در آنها همسایه ها و هم اتاقی ها از هم بیزارند و به این ترتیب استثنای عمده در اثر دوستی افزایی مجاورت، در شرایطی روی می دهد که خصومت اولیه ای وجود داشته باشد.
اصل مجاورت را از منظر دیگری هم می شود دید و آن اینکه اگر از یکی نفرت داشته باشیم مجاورت شاید موجب نفرت بیشتر شود و همینطور اگر یکی را دوست داشته باشیم مجاورت دوستی را شدت می بخشد.
در تحقیقی برای سنجیدن این اثر هر بار یک آزمودنی در آزمایشگاه کنار آزمایشگری به انتظار می نشست که با آزمودنی یا خوشرفتاری می کرد، یا بدرفتاری، در مواردی که خوشرفتار بود. هرقدر نزدیکتر به آزمودنی می نشست آزمودنی بیشتر به او محبت پیدا می کرد؛ و در مواردی که بدرفتار بود، هرچه نزدیکتر به آزمودنی می نشست آزمودنی کمتر به او علاقه پیدا می کرد. به عبارت دیگر مجاورت تنها کاری که می کرد شدت بخشیدن به واکنش اولیه بود[7]. اما از آنجا که بیشتر مواجهه های اولیه بین خنثی ناخوشایند است، فراوان ترین نتیجه ی مجاورت مداوم، استقرار دوستی است.
کسانی که در موضوع های احساسی و عاشقانه معتقد به معجزه هستند ممکن است عقیده داشته باشند که برای هرکس جفتی کامل انتخاب شده که در جایی از جهان منتظر است تا پیدایش کنند. اگر این باور درست باشد، معجزه ی بزرگتر آن است که دست سرنوشت این جفت را در فاصله ی چند قدمی قرار داده است.
آشنایی. یکی از دلایل اصلی اینکه مجاورت ایجاد دوستی می کند این است که سبب افزایش آشنایی می شود، و در حال حاضر شواهد فراوانی موید این است که آشنایی به خودی خود یعنی صرف در معرض دید دیگران بودن- دوست داشتن را افزایش می دهد. این اثر آشنایی موجب دوست داشتن است. پدیده ای بسیار کلی است. مثلا موشهایی که مکررا در معرض آهنگ های موتزارت یا شوئنبرگ قرار می گیرند، به کارهای آهنگسازی که آهنگ های وی را شنیده اند بیشتر علاقه نشان می دهند و انسان هایی که به کرات در معرض شنیدن هجاهای بی معنا یا دیدن شخصیت های چینی قرار می گیرند. آن هایی را ترجیح می دهند که غالبا شنیده یا دیده اند. اثر مزبور حتی در شرایطی رخ می دهد که افراد ندانند بیشتر در معرض آن محرک ها قرارگرفته اند. در ارتباط با اثر حاضر تحقیقی است که در آن آزمودنیها در معرض عکس از چهره های مختلف قرار داده شده و سپس از آنها پرسیدند چه قدر ممکن است شخصی را که عکسش را دیدند دوست داشته باشند. آزمودنیها هر اندازه چهره ی معینی را بیشتر دیده بودند، به آن بیشتر اظهار علاقه کردند و گفتند فکر می کنند آن شخص را بیشتر دوست دارند. در نمایش هوشمندانه ای از اینکه آشنایی- موجب- دوست داشتن می شود، پژوهشگران از عکس زنان دانشجو نسخه های اصلی و تصویر آینه ای تهیه کردند. سپس این نسخه ها را به خود آن زنان، به دوستان، و به همسران آنها نشان دادند.
صاحبان عکس ها خودشان تصویر آینه ای عکس خود را به نسبت 68 در برابر 32 درصد ترجیح دارند اما دوستان و همسران آنان تصویر معکوس نشده را به نسبت 68 به 39 درصد ترجیح دادند[8]. می توانید حدس بزنید چرا؟ نتیجه گیری روشن است. اگر زیبا نیستید یا در برابر تحسین خود نسبت به کسی، تحسین متقابلی نمی بینید، پایداری کنید و صبر داشته باشید؛ مجاورت و آشنای قوی ترین سلاح های شما هستند.
شباهت
خیلی ها معتقدند که برای دوست داشتن بایستی با هم متفاوت بود و برای توجیه اعتقادشان از طبیعت الهام می گیرند.فی المثل قطب های همنام همدیگر را دفع می کنند.وووو
ولی آیا این حرف درست است؟حقیقت این است که نه نتیجه تحقیقات خلاف این را نشان می دهد.
عشاق مایلند یادآور شوند که چقدر با هم متفاوت اند: « من قایقرانی دوست دارم، اما او از کوهنوردی خوشش می آید.» «من در رشته مهندسی هستم اما او متخصص تاریخ است.» آنچه این عشاق نادیده می گیرند این است که هر دو فعالیت های بیرون از خانه را دوست دارند؛ و هردو حرفه ای هستند؛ هر دو دمکرات اند؛ احتمالا سه سال تفاوت سنی دارند و خلاصه اینکه توجیه بالا غلط است. تحقیقات انجام شده از سال 1870 تاکنون این نتیجه گیری را تایید کرده است. بیش از 99 درصد از زن و شوهرهای امریکایی هم نژادند و بیشتر آنها دارای دین مشترک اند. به علاوه زمینه های آمار نشان می دهد که زن و شوهرها بسیار شبیه به هم هستند، نه تنها از نظر ویژگیهای جامعه شناختی – از قبیل سن، نژاد، مذهب، تحصیلات و طبقه بندی اجتماعی اقتصادی- بلکه از لحاظ ویژگی های روانشناختی نظیر هوش و ویژگی های بدنی قد و رنگ چشم و رنگ پوست. پژوهشی درباره زوجهایی که با هم دوست هستند نیز همین الگوها را یافته است و علاوه بر آن نشان داده این زوج ها از نظر نگرش هایشان در مورد رفتار جنسی و نقش های جنسیتی نیز به هم شبیه بودند. به علاوه زوجهایی که در آغاز تحقیق بیشترین شباهت را با هم داشتند احتمال بیشتری داشت که یکسال بعد هم هنوز با هم باشند. از جمله مسائل مربوط به بحث ها پیشین ما، یکی هم این یافته است که زوج ها از نظر جذابیت جسمانی نیز با هم همتا بودند. بی پرده بگوییم، افرادی برخوردار از جذابیت کمتر به دنبال جفتی با جذابیت کمتر می گردند زیرا انتظار دارند کسانی که از خودشان جذاب ترند طردشان کنند. در نتیجه بیشتر ما در نهایت به جفتی می رسیم که جذابیت او تقریبا به اندازه خودمان باشد.این قابل توجه کسانی است که از تیپ و قیافه خود دلگیرند.بالاخره تو این دنیای بی سر و ته یکی پیدا می شود که هم تیپ شما باشد و یادتان باشد و یادتان باشد و یادتان باشد که خودتان را تا آنجائی که جا دارد جذاب کنید.جذاب شدن لزوما لباس مارک دار و خراجی های آنچنانی نیست.ما می توانیم با یه خورده سلیقه و با کمترین خرج بیشترین بهره را ببریم و دیگه اینکه خودت را هر چه که هستی قبول کن و شاد باش
و اگر این جمله آرامت می کند بدان که حقیقت این است که در این دنیا همه چیز به عدالت تقسیم نشده.
در پست بعدی اگر حالی بود و جانی در مورد خود خود عشق خواهم گفت.
[1] Interpersonal attraction
[2] باس و برنز(1986) .هادسون و هویت (1981). تسرو برودی(1971). پرین (1921)
[3] زمینه روان شناسی ،اتکینسون ص 618
[4] زمینه روان شناسی ،اتکینسون ص 618
[5] زمینه روان شناسی ،اتکینسون ص 618
[6] زمینه روان شناسی ،اتکینسون ص 618
[7]) شین باوئر و شیاوو (1976
[8] نایت،1977 میتا ،درمر و